آقای همسر جان

خرید بک لینک
دلم عجیب برات تنگ شدهبرای زنگ زدن های یکدفعه ای و احوالپرسی های مهربانانه تبرای آبجی گفتن هاتنگاه های غضب آلودی که با چشم های درشت و قشنگت میکردیبرای بوی ادکلن هات که چقدر از بوی اونها بهت غر زدمبرای سر قابلمه رفتن هات... میدونی داداش، از وقتی رفتی دیگه غذا قایم نکردیم! اصلا انگار غذا درست کردن بدون استرس سر رسیدن تو، بی معنیهداره نبودنت اذیتمون میکنهکاش بودی و خوب بودیکاش... + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 0:7 توسط | آقای همسر جان...

ما را در سایت آقای همسر جان دنبال می‌کنید

برچسب: کجایی,جان,خواهر, نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41

چند نفر تا الان برات خواب دیدن، اینجا بنویسم که یادم نرهعباس مر- جا- نی خواب دیده که خوشحالی و غش غش میخندیامید برو- جرد- یان خواب دید که با یه پیکان تمیز با تیشرت قرمز اومدی جلوش گفتی: تو چرا مراسم من نیومدی؟ امید میگه: اومدم و تو میگی: نیومدی. یه پیرمردی اونجا بهت میگه: من میدونم اومده! نگاه میکنی به پیرمرده میگی: اومده، باشه و با پیرمرده سوار ماشین میشین و میرینمامان خواب دیده که مثل این اواخر یک کمی مریض احوالی و پتو روی دوشته و مامان دستتو گرفته و از پله میاین بالا و تو میشینی روی صندلی. مامان میره تا تاکسی بگیره از دوتا پله میره پایین در میزنه میگه تاکسی میخوام. آقاهه میگه تاکسی نداری آقای همسر جان...

ما را در سایت آقای همسر جان دنبال می‌کنید

برچسب: خواب, نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

آقای همسر جان...

ما را در سایت آقای همسر جان دنبال می‌کنید

برچسب: دیو, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41

دختر که اومد، قلبم یه جور دیگه تپید، قشنگ تر تپیدهمه ی دنیا انگار برای من خوشحال بودنرنگ زندگیم رنگارنگ شد، قشنگ تر شدهمه رفتن یه طرف... حتی همسر، حتی مادر، دختر رفت یه طرفدختر که اومد، انگار تعلق دنیایی هم بیشتر شد! خیلی بیشتر!!تو که اومدی عزیزه مادر، شدی همه چیم، همه چیم شاد باشی شادم، مریض و ناراحت باشی، مریض و ناراحتم!!!مادر بودن دنیای عجیبیه...بمیرم برای دل مامانم، که پاره ی تنش جلوی چشمش رفت زیر خاک و الان نزدیک 50 روزه ندیدتش... بمیرم برای دلت مامانم+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۵ساعت 1:5 توسط | آقای همسر جان...

ما را در سایت آقای همسر جان دنبال می‌کنید

برچسب: دختر, نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41

شاید اگه تو بودی...

تو! دوست خوب قدیمی!!!

تویی که حتی خودت هم نمیدونی بودنت برام چقدر آرامش بخش بود...

شاید اگه تو بودی، حال این روزهای من بهتر بود

خرابتر از خرابم!

خسته از حرفها و گلایه ها و توهین ها و تحقیرها

...

دخترکم پناه خرابی های من شده، خدایا شکرت که هست...

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 1:25 توسط |
آقای همسر جان...

ما را در سایت آقای همسر جان دنبال می‌کنید

برچسب: خسته, نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41

بی معرفت دوست داشتنی

امروز، کنار خاکت، کنار سنگت، خیلی تنها بودم

خیلی وقته دلم برای زنگ زدن ها و احوالپرسی هات تنگ شده

بهت زنگ زدم... خانومه گفت تماس شما از طریق پیامک بهش میرسه...

یه بغضی افتاد تو گلوم، چنگ زد...

شب با محسن رفتیم بیرون شهر توی تاریکی نشستیم و من آروم آروم زیر نم نم بارون اشک ریختم، اما بغضه بازم چنگ زد، گلوم سوخت...

هنوزم میسوزه... هنوزم می سوزم...

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۵ساعت 3:22 توسط |
آقای همسر جان...

ما را در سایت آقای همسر جان دنبال می‌کنید

برچسب: دلتنگتم, نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41

یادم آمد قبلا ها، وقتی میخوابیدم آرزو میکردم فردا، معجزه خدا کوچک شدن دماغم باشد!

الان، میخوابم و آرزو میکنم صبح که بیدار شدم، همسر و فرزند و پدر و مادرم سلامت باشند...

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 0:23 توسط |
آقای همسر جان...

ما را در سایت آقای همسر جان دنبال می‌کنید

برچسب: تفاوت, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41

صفحه بندی